سرو چمان (کنسرت ماهور) نام البومی است با اهنگسازی و اواز محمدرضا شجریان
(اجرای کالسروهه)
هنرمندان :
خوانننده : محمدرضا شجریان
همنوازان :
سه تار : داریوش پیرنیاکان
نی : جمشید عندلیبی
تنبک : مرتضی اعیان
این البوم شامل 10 قسمت می باشد :
01.پیش درامد ماهور : از پیرنیاکان
02.تکنوازی ساز : درامد ماهور
03.چهار مضراب : از پیرنیاکان
04.ساز و اواز : درامد ماهور-گشایش-حصار ماهور-خاوران-بسته نگار
05.تصنیف سرو چمان : اهنگ از شجریان بر غزل حافظ
06.ساز و اواز : شکسته (فراز های اول و دوم) جامه دران
07.تصنیف خاطر حزین : مقدمه از پیرنیاکان-اهنگ از شجریان بر غزل حافظ
08.ساز و اواز : دلکش-جامه داران-عراق (فراز های اول و دوم)
09.ساز و اواز : قرائی-پس حصار و فرود به ماهور
10.تصنیف بی همزبان : اهنگ از شجریان-کلام جواد اذر
مدت زمان کل این البوم 58 دقیقه می باشد.
نمونه تصنیف ها :
تصنیف سرو چمان :
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دل به امید وصل تو همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی کند
با همه عطر دامنت ایدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند
.
.
.
تصنیف خاطر حزین :
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکنته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
.
.
.
تصنیف بی همزبان :
هر دمی چون نی.از دل نالان.شکوه ها دارم
روی دل هر شب.تا سحرگاهان.با خدا دارم
هر نفس اهیست.از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان.می رود سنگین
اشک خون الوده ام دامان.می کند رنگین
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
اه از این دم سردی ها خدایا
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان درد اگاهی
که ناله می خرد با اهی
داد از این بی دردی ها خدایا
نه ضفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
اه از این بی همرازی ها خدایا
وای از این بی همرازی ها خدایا
وه که به حسرت.عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل اذر
بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد
یارا دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسونسازی ها خدایا







